این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که بحران عمیق اقتصادی و بحرانهای سیاسی پی در پیای که رژیم جمهوری اسلامی در تمام طول حیات خود با آن روبرو بوده ، از هنگامی که احمدینژاد روی کار آمده است، پیوسته ژرفتر شده و به نحو چشمگیری، بیش از پیش تشدید گشتهاند. اختلاف و کشمکش میان باندهای حکومتی، مدام افزایش یافته است. تشدید اختلاف و کشمکش میان این باندها نیز به نوبه خود بر شدت بحران سیاسی افزوده است و گاه بحران سیاسی جدیدی را نیز در پی داشته است. وقتی که تمام تلاشها و ترفندهای جناح موسوم به اصلاحطلب برای غلبه بر بحران با شکست قطعی روبرو شد، دولت نظامی – امنیتی احمدینژاد با این خیال که با تصفیه جناح مقابل و یک دست کردن دولت میتواند بر بحران غلبه کند و یا از شدت آن بکاهد، گامهای مؤثری در جهت ایجاد تمرکز قدرت در دست قوه اجرایی برداشت. این تلاشها که با حمایت جدی و همه جانبهی شخص خامنهای، ولی فقیه و قدرتمندترین فرد حکومتی همراه بود، با انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ و انتصاب مجدد احمدینژاد، بیش از پیش افزایش یافت. در این انتخابات فضاحتآمیز اگر چه خامنهای در پشتیبانی از رئیس جمهور خود سنگ تمام گذاشت و سرنوشت خود را به سرنوشت احمدینژاد گره زد، اما این ریسک بزرگ خامنهای که البته شرایط عمومی جمهوری اسلامی بر وی تحمیل میکرد، نیز گرهی از مشکلات و معضلات رژیم نگشود. زور و قلدری خامنهای و آوردن دوباره احمدینژاد نه فقط بر عمق و دامنه اختلافات افزود و بحرانهای پیشین را عمیقتر ساخت، بلکه بحرانهای سیاسی جدیدی را نیز پدید آورد و درجه شکنندگی و بیثباتی سیاسی کل نظام را بیش از پیش افزایش داد. رژیم جمهوری اسلامی برای آن که خود را از چنگ معضلات و تنگناهای متعدد برهاند و بر بحران سیاسی و اقتصادی غلبه کند، راه دیگری جز تمرکز بیش از پیش قدرت در دست قوه اجراییِ مطیع و مجری اوامر ولی فقیه نداشت. همین ضرورت و خطر فروپاشی نظام و ضرورت رهایی از این خطر بود که خامنهای را به حامی بی قید و شرط احمدینژاد تبدیل ساخت. تمام منازعات و اختلافات درون حکومتی باید به نفع این تمرکز حل میشد و رهبر حکومت اسلامی، در هر نزاع و کشمکشی حتا در نزاع و کشمکش احمدینژاد با همکاسهگان و یاران دیرین خود مانند رفسنجانی و ناطق نوری نیز جانب وی را گرفت. نتیجه این حمایتها آن شد که احمدینژاد که در عین حال بر درآمد نفت چنگ انداخته بود به قدری پر و بال گرفت که جز به حرفهای خامنهای که همواره رئیس جمهور را تأیید میکرد، به هیچ قانونی پایبند نبود و در جریان یکهتازیهای خود، از موضعی بالا و برتر، با قوه قضاییه و مقننه نیز درافتاد تا آنجاکه در کشمکشها و اختلافات دولت و مجلس، رسماً اعلام کرد که هر مصوبه ای درمجلس که موافق نظر وی نباشد، آن را اجرانخواهد کرد وچنین نیزکرد!
در جریان همین درگیریها بود که احمدینژاد صراحتاً این موضوع را به میان کشید که نماینده مجلس که با چند هزار رأی به مجلس آمده است، نمیتواند و حق ندارد خلاف نظر رئیس جمهور که ۲۵ میلیون نفر به وی رأی دادهاند، حرفی بزند و یا تصمیمی بگیرد. دستگاه حکومتی و در رأس آن خامنهای که قبلاً پیرامون مشارکت وسیع مردم در انتخابات و رأی آنها به احمدینژاد، تبلیغات زیادی به راه انداخته بودند، طرح این موضوع توسط رئیس جمهور را از همان موقع باید نوعی هشدار تلقی میکردند و کم و بیش نیز چنین کردند. با این وجود مادام که رئیس جمهور، گوش به فرمان ولی فقیه بود و بی چون و چرا از وی تبعیت میکرد، حمایتهای خامنهای از رئیس جمهور نیز ادامه داشت. به عبارت دیگر تمرکز قدرت در دست رئیس جمهور و قوه اجرایی و حمایت بیچون و چرای خامنهای از احمدینژاد، تا زمانی میتوانست ادامه داشته باشد که احمدینژاد تابع بی چون و چرای وی باشد. اگر چه در جریان منازعات درون هیئت حاکمه، ولی فقیه، بی هیچ قید و شرطی از رئیس جمهور حمایت کرده بود، اما تبعیت بی قید و شرط رئیس جمهور از ولی فقیه نیز، یگانه شرط نگفتهای بود که رعایت میشد.
در جریان همین درگیریها بود که احمدینژاد صراحتاً این موضوع را به میان کشید که نماینده مجلس که با چند هزار رأی به مجلس آمده است، نمیتواند و حق ندارد خلاف نظر رئیس جمهور که ۲۵ میلیون نفر به وی رأی دادهاند، حرفی بزند و یا تصمیمی بگیرد. دستگاه حکومتی و در رأس آن خامنهای که قبلاً پیرامون مشارکت وسیع مردم در انتخابات و رأی آنها به احمدینژاد، تبلیغات زیادی به راه انداخته بودند، طرح این موضوع توسط رئیس جمهور را از همان موقع باید نوعی هشدار تلقی میکردند و کم و بیش نیز چنین کردند. با این وجود مادام که رئیس جمهور، گوش به فرمان ولی فقیه بود و بی چون و چرا از وی تبعیت میکرد، حمایتهای خامنهای از رئیس جمهور نیز ادامه داشت. به عبارت دیگر تمرکز قدرت در دست رئیس جمهور و قوه اجرایی و حمایت بیچون و چرای خامنهای از احمدینژاد، تا زمانی میتوانست ادامه داشته باشد که احمدینژاد تابع بی چون و چرای وی باشد. اگر چه در جریان منازعات درون هیئت حاکمه، ولی فقیه، بی هیچ قید و شرطی از رئیس جمهور حمایت کرده بود، اما تبعیت بی قید و شرط رئیس جمهور از ولی فقیه نیز، یگانه شرط نگفتهای بود که رعایت میشد.
