اگر در طول سالهای گذشته، هرگاه که یک جناح از نمایندگان سیاسی طبقه حاکم بر ایران در راس دستگاه اجرائی جمهوری اسلامی قرار میگرفت، میبایستی گاه چند سالی بگذرد تا تضادهای درونی هیات حاکمه به یک نزاع علنی و پردامنه بیانجامد، با به قدرت رسیدن روحانی، تنها گذشت چند روزی کافی بود تا جمهوری اسلامی بار دیگر این تناقض لاینحل درونی خود را برملا سازد.
منازعه و کشمکش جناحها و فراکسیونهای طبقه حاکم، در طول نزدیک به سه ماهی که از تشکیل کابینه جدید میگذرد، یک لحظه متوقف نشده است. در طول تمام این مدت، هر گروه و دستهای در تلاش بوده است تا جائی که در قدرت دارد، سیاستهای گروه رقیب را خنثا و چنانچه بتواند آنها را به شکست بکشاند.
در حالی که روحانی با حمایت گروههای وابسته به رفسنجانی و جریان موسوم به اصلاحطلب، حتا فراکسیون اکثریت مجلس و تایید گاه آشکار و گاه ضمنی خامنهای در تلاش است مناسبات بینالمللی جمهوری اسلامی را بهبود بخشد تا با لغو تحریمها و حمایت قدرتهای امپریالیست، رژیم را از بحران اقتصادی و مالی وخیمی که درگیر آن است، نجات دهد، گروههای دیگری از هیات حاکمه که پشت سر آنها دستگاههای قدرتمند نظامی و امنیتی و لااقل بخشی از سران دستگاه روحانیت قرار دارند، مستقیم و غیرمستقیم به مخالفت و کارشکنی با این سیاست برخاستهاند. در همین چند روز اخیر، در حالی که گروهی از هیات حاکمه برای تحقق سیاست آشتی با دولت آمریکا خواهان برچیده شدن شعار مرگ بر آمریکا از تبلیغات دولتی شده است، گروهی دیگر، طبل مخالفت با آمریکا را بیشتر به صدا درآورده است. گروهی بیلبوردهای تبلیغاتی ضد آمریکایی در تهران نصب میکند و گروه دیگر اقدام به برچیدن آنها مینماید. گروهی خواستار تعطیل مراسم سالروز اشغال سفارت آمریکاست، گروه دیگر در تدارک برگزاری گستردهتر این مراسم با راهپیمایی و تظاهرات ضد آمریکایی شده است. در حالی که روحانی برای بزک کردن چهره زشت و زنستیز جمهوری اسلامی وعدههای توخالی برای کاستن از دامنه فشار و سرکوب زنان سر میدهد، دستگاه پلیسی رژیم، سرکوب را تشدید کرده و فرمانده کل پلیس آن را سیاستی اعلام میکند که کسی قادر به تغییر آن نیست.
