تصویری که از واقعیت اوضاع سیاسی و مبارزات تودهای در سوریه ارائه میشود، اغلب تحریف شده و یک جانبه است. این مسئله فقط مختص جمهوری اسلامی در ایران نیست که به تأسی از رژیم بعثی سوریه، مبارزات میلیونها تن از مردم سوریه را اقدامات تروریستی مینامد، بلکه سازمانها و گرایشات چپ و کمونیست ایران نیز اغلب با زدن یک برچسب وابسته به امپریالیسم و اسلامگرایان، واقعیت مبارزات تودهای را برای دگرگونی نظم موجود که نه خواست امپریالیسم است و نه اسلامگرایان تحریف میکنند.
در واقعیت اما آنچه که در طول ۲۰ ماه گذشته در سوریه در جریان است، ادامهی انقلابها و جنبشهاییست که منطقهی وسیعی از خاورمیانه و شمال آفریقا را فراگرفت و بازتاب بخشی از بحران سیاسی نظم سرمایهداری جهانیست. این انقلابات فقط حلقههایی از یک زنجیره به هم پیوسته جهانی برای دگرگونی سوسیالیستی نظم سرمایهداریست. این که در این لحظه، توان و قدرت پیشروی آنها در چه حدیست، حد و حدود نقش و تأثیرگذاری طبقه کارگر چیست و بورژوازی داخلی و بینالمللی تا کجا قادر به مقابله و مهار این جنبشها و انقلابات شده است، نه نافی خصلت مترقی این جنبشها و هدف آنها برای دگرگونی نظم سرمایهداری است و نه تداوم آنها. حتا در پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری و متشکلترین گردانهای طبقه کارگر در آنها، محال است که یک انقلاب اجتماعی خالص و شسته و رفته در یک لحظه ظهور کند.
در کشورهایی نظیر تونس و مصر که بورژوازی توانسته حتا کابینههای اسلامگرای اخوانالمسلمین را بر سر کار آورد و در ظاهر چنین به نظر میرسد، نتیجهی انقلاب گامی به عقب بوده است، در واقعیت اما چنین نیست. در حالی که بحران این جوامع هر روز عمق و وسعت بیشتری به خود میگیرد، تودههای وسیعتری بیدار شده و به مبارزه سیاسی روی آوردهاند، طبقه کارگر میدان وسیعتری برای مبارزه و تداوم انقلاب کسب کرده است و خود را برای پیشرویهای آتی متشکلتر و آگاهتر میکند.
در واقعیت اما آنچه که در طول ۲۰ ماه گذشته در سوریه در جریان است، ادامهی انقلابها و جنبشهاییست که منطقهی وسیعی از خاورمیانه و شمال آفریقا را فراگرفت و بازتاب بخشی از بحران سیاسی نظم سرمایهداری جهانیست. این انقلابات فقط حلقههایی از یک زنجیره به هم پیوسته جهانی برای دگرگونی سوسیالیستی نظم سرمایهداریست. این که در این لحظه، توان و قدرت پیشروی آنها در چه حدیست، حد و حدود نقش و تأثیرگذاری طبقه کارگر چیست و بورژوازی داخلی و بینالمللی تا کجا قادر به مقابله و مهار این جنبشها و انقلابات شده است، نه نافی خصلت مترقی این جنبشها و هدف آنها برای دگرگونی نظم سرمایهداری است و نه تداوم آنها. حتا در پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری و متشکلترین گردانهای طبقه کارگر در آنها، محال است که یک انقلاب اجتماعی خالص و شسته و رفته در یک لحظه ظهور کند.
در کشورهایی نظیر تونس و مصر که بورژوازی توانسته حتا کابینههای اسلامگرای اخوانالمسلمین را بر سر کار آورد و در ظاهر چنین به نظر میرسد، نتیجهی انقلاب گامی به عقب بوده است، در واقعیت اما چنین نیست. در حالی که بحران این جوامع هر روز عمق و وسعت بیشتری به خود میگیرد، تودههای وسیعتری بیدار شده و به مبارزه سیاسی روی آوردهاند، طبقه کارگر میدان وسیعتری برای مبارزه و تداوم انقلاب کسب کرده است و خود را برای پیشرویهای آتی متشکلتر و آگاهتر میکند.
