محمد قراگوزلو
Mohammad.QhQ@Gmail.com
اول. نیازی نیست که انسان اهل سیاست و رسانه باشد تا بداند که سرمایهداری طی دو سه قرن گذشته چه بلایی بر سر بشریت آورده و چگونه جهان را به آستانهی نابودی کشیده است. بحران پشت سر بحران، جنگ در پی جنگ، بیکاری به دنبال بیکاری، فقر به دنبال فقر…
فحشا و کار کودکان و تخریب محیط زیست و بمب و هیروشیما و حلبچه و چرنوبیل و فوکوشیما و تروریسم و استبداد و استثمار و کارمزدوری و بردهگی و تبعیض جنسی و نابرابری و استبداد و سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی و روزولت و هیتلر و فرانکو و تاچر و ریگان و یلتسین و بوش و بنلادن و سارکوزی و برلوسکونی و صدام و اسد و مبارک و علیاف و قذافی و چند دوجین دیگر از همین پدیدهها و عناوین و اسامی… دست آورد شوم کم و بیش سه قرن حاکمیت صور مختلف سرمایهداری است. تاریخ این روزگار تار و پر ادبار در یک کلمه تاریخ استثمار انسان و تاریخ مبارزهی طبقاتی است. و چنین خواهد بود تا زمانی که شیوهی تولید سرمایهداری حاکم باشد. واضح است که ماهیت ایدهئولوژی سرمایهداری شیب این مبارزه را تند یا کُند کرده است. شیفت سرمایهداری از دولتهای لیبرال کلاسیک آدام اسمیتی به دولتهای رفاه سوسیال دموکراتیک لیبرال کینزی و رجعت مجدد به همان شیوهی بازار آزادی با قالب توحش هایکی ـ میسزی ـ فریدمنی، تنها صور و جلوههای مبارزهی طبقاتی را تغییر داده است. چنانکه این مبارزه یا مقاومت علیه دولتهای بازار + برنامهیی (سرمایهداری دولتی موسوم به” سوسیالیسم واقعاً موجود” اردوگاهی یا کمونیسم بورژوایی) اگر چندان عریان نبوده باری صورتمندی استثمارش نیز پنهان نبوده است. تلاش سرمایهداری برای ترمیم خود هر بار زائیدهی بحران تازهیی بوده است. تلاشی عبث که از ریکاردو و آدام اسمیت تا کینز و این اواخر هم تئوریهای تکراری” راه سوم “گیدنز کمترین رهیافتی را برای بحران گریزی آینده ی این نظام نیافته است. بدین سبب حالا دیگر – و راستش از همان بحرانهای دههی ۱۸۵۰ نیز – میتوان گفت و پذیرفت که سرمایهداری در تمام قالبهایش اعم از سوسیال دموکراتیک، لیبرال تا نئولیبرال به دلیل تناقضهای ذاتیاش، نظامی بحرانزاست و تا زمانی که جای خود را به یک نظام سوسیالیستی کارگری متکی به ابزار اجتماعی تولید، الغای کار مزدوری و انحلال تمام و کمال هر گونه بازار (اعم از آزاد یا کنترل شده) ندهد، نه فقط درهای جهان بر همین پاشنه خواهد چرخید، بلکه هیچ معلوم نیست که ادامهی چنین وضعی امکان استمرار حیات انسانی را در آیندهیی قابل پیشبینی مقدور سازد. فوکوشیما را بنگرید و تصور کنید که این حادثه هر آینه ممکن است در فرانسه یا اسرائیل، هند، پاکستان یا ایران اتمی تکرار شود…
Mohammad.QhQ@Gmail.com
اول. نیازی نیست که انسان اهل سیاست و رسانه باشد تا بداند که سرمایهداری طی دو سه قرن گذشته چه بلایی بر سر بشریت آورده و چگونه جهان را به آستانهی نابودی کشیده است. بحران پشت سر بحران، جنگ در پی جنگ، بیکاری به دنبال بیکاری، فقر به دنبال فقر…
فحشا و کار کودکان و تخریب محیط زیست و بمب و هیروشیما و حلبچه و چرنوبیل و فوکوشیما و تروریسم و استبداد و استثمار و کارمزدوری و بردهگی و تبعیض جنسی و نابرابری و استبداد و سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی و روزولت و هیتلر و فرانکو و تاچر و ریگان و یلتسین و بوش و بنلادن و سارکوزی و برلوسکونی و صدام و اسد و مبارک و علیاف و قذافی و چند دوجین دیگر از همین پدیدهها و عناوین و اسامی… دست آورد شوم کم و بیش سه قرن حاکمیت صور مختلف سرمایهداری است. تاریخ این روزگار تار و پر ادبار در یک کلمه تاریخ استثمار انسان و تاریخ مبارزهی طبقاتی است. و چنین خواهد بود تا زمانی که شیوهی تولید سرمایهداری حاکم باشد. واضح است که ماهیت ایدهئولوژی سرمایهداری شیب این مبارزه را تند یا کُند کرده است. شیفت سرمایهداری از دولتهای لیبرال کلاسیک آدام اسمیتی به دولتهای رفاه سوسیال دموکراتیک لیبرال کینزی و رجعت مجدد به همان شیوهی بازار آزادی با قالب توحش هایکی ـ میسزی ـ فریدمنی، تنها صور و جلوههای مبارزهی طبقاتی را تغییر داده است. چنانکه این مبارزه یا مقاومت علیه دولتهای بازار + برنامهیی (سرمایهداری دولتی موسوم به” سوسیالیسم واقعاً موجود” اردوگاهی یا کمونیسم بورژوایی) اگر چندان عریان نبوده باری صورتمندی استثمارش نیز پنهان نبوده است. تلاش سرمایهداری برای ترمیم خود هر بار زائیدهی بحران تازهیی بوده است. تلاشی عبث که از ریکاردو و آدام اسمیت تا کینز و این اواخر هم تئوریهای تکراری” راه سوم “گیدنز کمترین رهیافتی را برای بحران گریزی آینده ی این نظام نیافته است. بدین سبب حالا دیگر – و راستش از همان بحرانهای دههی ۱۸۵۰ نیز – میتوان گفت و پذیرفت که سرمایهداری در تمام قالبهایش اعم از سوسیال دموکراتیک، لیبرال تا نئولیبرال به دلیل تناقضهای ذاتیاش، نظامی بحرانزاست و تا زمانی که جای خود را به یک نظام سوسیالیستی کارگری متکی به ابزار اجتماعی تولید، الغای کار مزدوری و انحلال تمام و کمال هر گونه بازار (اعم از آزاد یا کنترل شده) ندهد، نه فقط درهای جهان بر همین پاشنه خواهد چرخید، بلکه هیچ معلوم نیست که ادامهی چنین وضعی امکان استمرار حیات انسانی را در آیندهیی قابل پیشبینی مقدور سازد. فوکوشیما را بنگرید و تصور کنید که این حادثه هر آینه ممکن است در فرانسه یا اسرائیل، هند، پاکستان یا ایران اتمی تکرار شود…
