تلاشهای متعدد خامنهای، مجلس، شورای نگهبان و تهدیدات ارگانهای نظامی و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، برای واداشتن رئیس قوه اجرائی به تبعیت از قوانین رژیم، نتیجهای در پی نداشته است. احمدینژاد مصوبات مجلس را اجرا نمیکند، یا آنها را در مرحلهی اجرا آنگونه که خود میخواهد تغییر میدهد. یاری شورای نگهبان به مجلس نیز کارساز نبوده و قدرت این نهاد دست نشاندهی خامنهای نیز زیر سئوال رفته است. اتوریتهای برای هیچیک از سران و ارگانهای رژیم باقی نمانده است. افلاس و ورشکستگی سیاسی به مرحلهای رسیده است که سران و مقامات رژیم، یکدیگر را نفرین میکنند و از خدا تقاضای مجازات مینمایند.
در این هفته، مجلسیان سراغ خامنهای رفتند تا شاید رهنمود جدیدی برای برون رفت از هرج و مرج موجود و غلبه بر نافرمانی رئیس هیئت دولت دریافت کنند. اما او حرف جدیدی در چنته نداشته نداشت، جز این که به صحرای کربلا بزند و با اشاره به آنچه که او “فتنه”اش میخواند و اختلافات درونی، بیآنکه نامی از احمدینژاد ببرد، او را نفرین کند و بگوید: “هر کاری که باعث حرکت در چارچوب موردنظر دشمن بشود و به کشور و ملت ضربه بزند، جزو گناهان بزرگیست که خداوند از آنها نمیگذرد.” خامنهای که میداند تا زمانی که تصمیم قطعی برای یکسره کردن کار احمدینژاد، اتخاذ نکرده، از خود وی نیز برای غلبه بر هرج و مرج کنونی کاری ساخته نیست، به مجلس توصیه کرد که فعلا به “گرایشها و روشهای دولت توجه، و به گونهای قانونگذاری کرد که اجرای قانون برای دولت آسان و تسهیل شود.” اما گویا در یک لحظه متوجه میشود که مجلسیان ناراضیاند و لذا میافزاید البته قانون فصل الخطاب است.”هنگامی که قانون به تصویب رسید، دولت هم باید با همه توان و بدون بهانهگیری، بر اساس آن عمل کند.”
رئیس مجلس نیز که گویا هنوز نمیخواهد بپذیرد، اظهارات خامنهای مبنی بر فصلالخطاب بودن قانون، فعلا اعتباری برای احمدینژاد ندارد، و اصلا خود خامنهای و دولت دینی سرمنشاء بیقانونیست، در پی پایان این اجلاس گفت: “پس از بیان شفاف و صریح ایشان که اتمام حجت و تکلیف بود، دیگر تخطی از قانون هیچ توجیه نداشته، بهانه پذیر پذیر نبوده و قابل اغماض نیست.”
در این هفته، مجلسیان سراغ خامنهای رفتند تا شاید رهنمود جدیدی برای برون رفت از هرج و مرج موجود و غلبه بر نافرمانی رئیس هیئت دولت دریافت کنند. اما او حرف جدیدی در چنته نداشته نداشت، جز این که به صحرای کربلا بزند و با اشاره به آنچه که او “فتنه”اش میخواند و اختلافات درونی، بیآنکه نامی از احمدینژاد ببرد، او را نفرین کند و بگوید: “هر کاری که باعث حرکت در چارچوب موردنظر دشمن بشود و به کشور و ملت ضربه بزند، جزو گناهان بزرگیست که خداوند از آنها نمیگذرد.” خامنهای که میداند تا زمانی که تصمیم قطعی برای یکسره کردن کار احمدینژاد، اتخاذ نکرده، از خود وی نیز برای غلبه بر هرج و مرج کنونی کاری ساخته نیست، به مجلس توصیه کرد که فعلا به “گرایشها و روشهای دولت توجه، و به گونهای قانونگذاری کرد که اجرای قانون برای دولت آسان و تسهیل شود.” اما گویا در یک لحظه متوجه میشود که مجلسیان ناراضیاند و لذا میافزاید البته قانون فصل الخطاب است.”هنگامی که قانون به تصویب رسید، دولت هم باید با همه توان و بدون بهانهگیری، بر اساس آن عمل کند.”
رئیس مجلس نیز که گویا هنوز نمیخواهد بپذیرد، اظهارات خامنهای مبنی بر فصلالخطاب بودن قانون، فعلا اعتباری برای احمدینژاد ندارد، و اصلا خود خامنهای و دولت دینی سرمنشاء بیقانونیست، در پی پایان این اجلاس گفت: “پس از بیان شفاف و صریح ایشان که اتمام حجت و تکلیف بود، دیگر تخطی از قانون هیچ توجیه نداشته، بهانه پذیر پذیر نبوده و قابل اغماض نیست.”
