۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

دانشگاه سنگر آزادی ست، با خاک یکسان نمی شود


بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی در تلاش است تا فضای دانشگاه های کشور را “اسلامی” کند. این تلاش رژیم، نه تنها نتیجه ای در خور برایش نداشته است، بلکه هم اکنون، دانشگاه و دانشجویان بیش از هر زمان دیگر در مقابل این رژیم ارتجاعی ایستاده اند. این کوشش حاکمان اسلامی، که همواره با سرکوب، کشتار و ایجاد رعب و وحشت در محیط دانشگاه های کشور همراه بوده است، در ماه های مرداد و شهریور هر سال، از دامنه تبلیغاتی وسیعتری برخوردار می گردد. عموما پیش از بازگشایی سراسری دانشگاه ها، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با همدستی روسای انتصابی دانشگاه ها، کمیته های انضباطی و نیروهای مزدور بسیج دانشجویی، بذر تبلیغات سرکوب را در محیط دانشجویی می پاشند تا شاید بتوانند دانشجویان را از همان بدو ورود به دانشگاه، مرعوب سازند.

پیشبرد این سیاست که در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ابعاد وسیعتری به خود گرفته است، معمولا با سخنرانی های مقدماتی خامنه ای شروع و سپس توسط وزیر علوم، علیه جنبش دانشجویی ایران به کار گرفته می شود.

کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی، از جمله کسانی است که در دوره وزارت اش، سهم به سزایی در ایجاد فضای امنیتی و سرکوب دانشجویان داشته است. این وزیر مرتجع، وقتی بر صندلی وزارت علوم نشست اعلام کرد، که در مورد دانشگاه های کشور فقط درد دین دارد. او پس از چندی، موضع خود را به اساتید دانشگاه ها نیز تعمیم داد و اعلام کرد: اساتیدی که دغدغه دین ندارند جذب نخواهند شد.

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری کابینه احمدی نژاد، اخیرا طی مراسمی در دانشگاه علم و صنعت تازه ترین موضع گیری خود در مورد دانشگاه های کشور را اینگونه اعلام کرده است: اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن “صدای اذان” بلند نشود، فرهنگ “انتظار و بسیج” مورد تمسخر قرار گیرد، بهتر است که آن دانشگاه را با “خاک یکسان” کرد.

تبدیل دانشگاه های کشور به “حوزه های علمیه”، نه فقط آرزوی کامران دانشجو، بلکه هدف اصلی همه سران جمهوری اسلامی و به طور اخص شخص خمینی نیز بوده است. خمینی با همه اقتدارش، در شرایطی که رژیم یک پارچه بود، توده ها نیز نسبت به خمینی و جمهوری اسلامی دچار توهم بودند، به رغم اینکه در انقلاب ضد فرهنگی اردیبهشت ۵۹، تعدادی از دانشجویان را به قتل رساند اما، فقط چند صباحی قادر شد دانشگاه های کشور را به تعطیلی بکشاند. حال در وضعیت کنونی، در شرایطی که توده های وسیع مردم در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده اند، رژیم در وضعیت اضمحلال درونی بسر می برد، ارگان های حاکمیت، از درون در حال ورشکستگی هستند و مهمتر اینکه اعتباری هم برای ولایت خامنه ای باقی نمانده است، این وزیر مرتجع دولت احمدی نژاد چگونه می خواهد دانشگاه را با “خاک یکسان” کند؟

این موضع گیری کامران دانشجو، آنچنان ابلهانه و دور از واقعیت های عینی جامعه است که حتا در درون نظام جمهوری اسلامی نیز، کسی برای یاوه گویی های او اهمیتی قائل نشده است. مسلما، این موضع گیری کامران دانشجو چیزی بجز فضاحت برای جمهوری اسلامی و وزیر علوم اش به بار نخواهد آورد. با وجود این، آنچه در این میان حائز اهمیت است طرح این پرسش است که چه شرایطی برای جمهوری اسلامی پیش آمده است که کامران دانشجو، وزیر علوم جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا این گونه لجام گسیخته و دیوانه وار شعار با “خاک یکسان کردن” دانشگاه را سر دهد.

اینکه رژیم جمهوری اسلامی بر بستر سرکوب و کشتار توده ها و نیروهای سیاسی درون جامعه شکل گرفته است، دیگر بر کسی پوشیده نیست. طبیعتا، دانشگاه و جنبش دانشجویی نیز، نه فقط از این قاعده مستثنا نبوده است، بلکه به دلیل روشنگری و تاثیرگذاری که این جنبش، روی جوانان و کلیت توده های مردم ایران داشته و دارد، همواره مورد تهاجم وحشیانه ارتجاع حاکم بر ایران بوده است.

آنچه هم اکنون، حاکمان اسلامی را برآن داشته تا حملات شدیدتری را نسبت به دانشگاه و جنبش دانشجویی ایران دنبال کنند، وجود این واقعیت است که به رغم این همه سرکوب و کشتار اعمال شده در جامعه و دانشگاه های کشور، سران جمهوری اسلامی و مرتجعین حاکم بر دانشگاه ها، خود را در امر مهار جنبش دانشجویی ناکام و شکست خورده یافته اند.

اما، صرف وجود این واقعیت و ناتوانی رژیم در مهار جنبش دانشجویی، هرگز سران جمهوری اسلامی را بر آن نخواهد داشت تا سرکوب بیشتر جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی را متوقف سازند. بویژه اینکه، جنبش دانشجوی در سال ۸۸، با حضور موثر خود در مبارزات علنی و خیاباتی توده های بپا خاسته مردم ایران، نقش بسیار شایسته ای را در کارنامه مبارزاتی خود ثبت کرده است.

علاوه بر این، همراهی و همدلی اساتید مترقی دانشگاه های کشور با جنبش دانشجویی ایران، سر فصل تازه ای را در مبارزات این جنبش باز کرده است. لذا، در این دوره از سرکوبگری های جمهوری اسلامی، علاوه بر دستگیری، شکنجه، زندان و اعمال فشارهای روزافزون بر دانشجویان، اساتید منتقد رژیم در دانشگاه های کشور نیز، بیشتر از گذشته مورد تهاجم وزیر علوم جمهوری اسلامی واقع شده اند. اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید مخالف، برکناری روسای حداقل ١۷ دانشگاه و موسسات تحقیقی که حاضر به اجرای سیاست های سرکوب گرانه دولت احمدی نژاد نبوده اند، گوشه ای از سرکوب های جاری جمهوری اسلامی در فضای دانشگاه های کشور است.

مضافا اینکه، گسترش جنبش اعتراضی توده های مردم ایران و پیوستن وسیع جوانان کشور به این جنبش توده ای، پیشاپیش فضای نسبتا مناسب تری را برای رشد و ارتقاء جنبش دانشجویی ایران فراهم کرده است.

معمولا در شرایطی که جامعه بدور از اعتراضات وسیع توده ای و جنبش های اجتماعی است، دانشجویان ورودی هر سال، در جنبش اعتراضی دانشجویی نقش چندان فعالی ندارند. در چنین وضعیتی، بار مبارزاتی جنبش دانشجویی، عمدتا بر دوش دانشجویان قدیمی تر سنگینی می کند. در چنین وضعیتی این دانشجویان سال های بالاتر هستند که در روند مبارزات دانشجویی، از درون این جنبش قد می کشند، آبدیده می شوند و در جهت سازماندهی جنبش دانشجویی گام های عملی بر می دارند. لذا، همین دانشجویان سال های بالاتر هستند که اغلب، اخراج، زندان، شکنجه و فشارهای امنیتی جمهوری اسلامی را متحمل می شوند.

اما، جنبش اعتراضی توده های بپاخاسته مردم ایران طی سال ۸۸، انبوه جوانان کشور را به عرصه مبارزاتی علیه جمهوری اسلامی کشانیده است. این وضعیت جدید، مسلما، می تواند بستر مناسبی جهت ورود دانشجویان سال اولی به صفوف مبارزات جنبش دانشجویی باشد. دانشجویانی که از انرژی مبارزاتی بیشتری برخوردار هستند. این تحرک و شور مبارزاتی، در هم پیوستگی با تجارب و شعور مبارزاتی دانشجویان قدیمی تر، می تواند یکی از جنبه های قوت جنبش دانشجویی در دوره کنونی باشد. این مسئله، از آن جهت دارای اهمیت است که چه بسا دانشجویان مبارز سال های بالاتر، که در روند مبارزات جنبش دانشجویی، تحت فشارها و سرکوب های مداوم جمهوری اسلامی قرار داشته و هزینه های سنگینی نیز در امر مبارزه متحمل شده اند، لازم بدانند کمی از تیررس علنی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بدور باشند.

حال اگر به این مجموعه عوامل، بحران سیاسی جمهوری اسلامی، درگیری های جناح های حاکمیت، پوسیدگی و اضمحلال درونی این نظام دینی فاسد را نیز اضافه کنیم، بهتر می توان به لجام گسیختگی وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری دولت احمدی نژاد در طرح موضوع با “خاک یکسان” کردن دانشگاه دست یافت.

لذا، از آنجا که چشم انداز نسبتا مناسبی برای رشد و ارتقاء مبارزات جنبش دانشجویی فراهم است، جمهوری اسلامی نیز نه تنها، سیاست سرکوب را کاهش نخواهد داد بلکه، جو ارعاب و پلیسی دانشگاه ها را پیوسته تشدیدهم خواهد کرد.

از اینرو، باید اذعان کرد که جنبش دانشجویی ایران به رغم شرایط بالنسبه مناسبی که از قبل مبارزات توده های مردم ایران برایش فراهم گشته است، به همان نسبت نیز، بیشتر از گذشته مورد تهاجم وزیر علوم و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

طرح جنسیتی و جداسازی کلاس های دانشجویان دختر و پسر، ایجاد فضای پلیسی بیشتر،اخراج اساتید مترقی و برکناری تعدادی از روسای دانشگاه های کشور و موضع گیری جدید کامران دانشجو مبنی بر با “خاک یکسان کردن” دانشگاه، نمونه هایی از تشدید سرکوب دانشگاه های کشور است که پیش از شروع کلاس های درس هم اکنون آغاز شده است.

لذا، با توجه به ظرفیت های موجود و با توجه به گرایش جوانان کشور به سمت مبارزه علیه جمهوری اسلامی، قدر مسلم ضرورت یک ارزیابی تازه از موقعیت کنونی جامعه و دانشگاه های کشور برای فعالان جنبش دانشجویی فراهم شده است.

نخستین موضوعی که هم اکنون در مقابل جنبش دانشجویی ایران قرار دارد مقاومت و ایستادگی بیشتر در مقابل هجوم لجام گسیخته جمهوری اسلامی علیه این جنبش است. در چنین وضعیتی سازمان دهی و ایستادگی حداکثری دانشجویان در مقابل تشدید سرکوب، نخستین ضرورت جنبش دانشجویی است. تقویت وجوه اشتراک گرایش های مختلف درون جنبش، اتخاذ حرکت های اعتراضی بر بستر این وجوه مشترک، می تواند نیروهای بیشتری از جنبش دانشجویی را به صورت متحد و یک پارچه در مقابل سیاست سرکوب رژیم بسیج نماید.

رعایت بیشتر مسایل امنیتی از جمله نکات دیگری است که مسلما فعالین جنبش دانشجویی بیش از هر زمان دیگر بر ضرورت آن دست یافته اند.

طبیعتا درک این موضوع، برای نیروهای کمونیست درون این جنبش از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تلفیق کار مخفی و علنی، مسلما این فرصت را به نیروهای کمونیست جنبش دانشجویی خواهد داد تا فعالیت مبارزاتی شان از تداوم بیشتری برخوردار گردد. این امر هرگز به این معنا نیست که عناصر کمونیست درون جنبش، خود را از دانشجویان مخفی کنند و یا در مبارزات علنی جنبش دانشجویی حضور موثر نداشته باشند. بلکه درست برعکس، نیروهای کمونیست درون جنبش دانشجویی بدون این که هویت سیاسی ایدئولوژیک خود را علنی کنند می توانند بیشترین حضور را در مبارزات دانشجویی داشته باشند.

اساسا ضرورت موثر بودن در هر جنبش و به طور اخص جنبش دانشجویی، در همین نکته نهفته است که فعالان جنبش داشجویی بتوانند در سازمان دهی اعتراضات دانشجویی حضوری فعال داشته باشند بدون این که هویت سیاسی- ایدئولوژیک شان برای نیروهای اطلاعاتی رژیم آشکار شده باشد.

پیوند خوردن با مبارزات توده های کارگروزحمتکش مردم ایران می تواند هزینه های سرکوب جنبش دانشجویی را برای رژیم بالا ببرد. اگرچه جنبش دانشجویی در پیوند با مبارزات توده های مردم ایران تا کنون گام های بزرگی برداشته است، اما شرایط کنونی جامعه و روی آوری مردم به مبارزه علیه جمهوری اسلامی این وظیفه را در مقابل جنبش دانشجویی دو چندان کرده است.

پیوند با جنبش زنان، جنبش کارگری و جنبش اعتراضی معلمان، مسلما زمینه های پیوند بیشتر با مبارزات توده های مردم ایران را به همراه خواهد داشت. حمایت از حرکت های اعتراضی جنبش های اجتماعی دیگر و به طور اخص جنبش کارگری ایران، نه تنها باعث تقویت روحیه هم بستگی متقابل در دیگر جنبش های اجتماعی ایران می گردد بلکه، زمینه های ایستادگی عمومی جامعه را در مقابل سرکوبگری های جمهوری اسلامی تقویت خواهد کرد.

جمهوری اسلامی که هم اکنون با بحران های متعدد اقتصادی و سیاسی از جمله بحران قدرت روبروست، تشدید سرکوب در عرصه های مختلف اجتماعی را تنها راه بقای خود می داند. از آن جا که دانشگاه یکی از سنگرهای آزادی است، از آن جا که جنبش دانشجویی ایران در رشد مبارزات دموکراتیک و توده ای مردم ایران تاثیر بسزایی دارد، نیروها ی امنیتی جمهوری اسلامی نیز نسبت به این جنبش از حساسیت بیشتری برخوردارند.

مستثنا از خواست حاکمان اسلامی که همواره تلاش کرده اند جامعه و دانشگاه ها را به حوزه های علمیه تبدیل کنند، مقاومت جامعه، مبارزات توده های مردم ایران و به طور اخص ایستادگی جنبش دانشجویی در مقابله با سیاست های سرکوب رژیم به روشنی نشان داده است که دانشگاه سنگر آزادی است و هرگز با خاک یک سان نخواهد شد.
http://96.0.49.111/?p=20602

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

جمهوری اسلامی از هر سو شکاف برمی‌دارد – بحران در کابینه


جمهوری اسلامی از هر سو شکاف برمی‌دارد. اختلافات و درگیری‌ها به درون کابینه رسوخ کرده است. احمدی‌نژاد که درگیر اختلافات شدیدی با دیگر دسته‌بندی‌ها و ارگان‌های رژیم است، در این دوره تلاش نمود، کابینه‌ای متشکل از وزرای کاملا مطیع تشکیل دهد، تا از سویی بتواند اهداف سیاسی خود را بی دردسر پیش برد و از سوی دیگر ناگزیر نشود با مجلس بر سر تغییر وزرا وارد چانه‌زنی شود. اما بحرانی که جمهوری اسلامی با آن روبروست، نه تنها اجازه نمی‌دهد که دسته‌بندی‌ها و ارگان‌های رژیم، رقابت و کشمکش‌های خود را کنار بگذارند و بر اختلافات خود فائق آیند، بلکه در درون هر یک از آن‌ها مدام، اختلافات و تجزیه‌های جدید شکل می‌گیرد. کابینه‌ی یک دست و مطیع احمدی‌نژاد نیز نمی‌توانست از این شرایط برکنار ماند.

اتفاقات سیاسی این هفته، آشکار ساخت که در درون هیات دولت نیز اختلافات حادی بروز کرده است و دو نمونه‌ی آن انعکاسی علنی پیدا کرد.

معمولا در عموم کشورهای سرمایه‌داری، وزرای امور خارجه که وزارتخانه‌ی تحت امر آن‌ها کانون پیشبرد دیپلماسی سری و مخفی‌ست، آدم‌هایی شدیدا محافظه‌کار، مکار و پنهان‌کارند. با این مختصات، می‌توان دریافت که علنی کردن اختلافات درون هیات دولت توسط وزیر امور خارجه‌ی احمدی‌نژاد، مساله‌ای جدی‌تر از اختلافات یک وزیر در درون کابینه است.

در اوایل این هفته، منوچهر متکی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در گفتگو با خبرنگاران، نماینده‌ی ویژه‌ی احمدی‌نژاد را در آسیا، مورد حمله شدید قرار داد و گفت: “مشخص نیست که آقای بقایی بر اساس کدام مسئولیت و از چه جایگاهی این گونه سخنان نسنجیده را بیان می‌کند، در حالی که هنوز آثار منفی اظهارات اخیر وی که موجب بروز مشکل در روابط خارجی شد، از بین نرفته است. وی از مسئولان و مدیران به ویژه قوه مجریه خواست “هزینه کشور را در اداره روابط خارجی با ناپخته سخن گفتن در این عرصه بالا نبرند. تضعیف دستگاه دیپلماسی کشور به ویژه در شرایط کنونی آن هم توسط برخی از افراد دولت، مصداق بارز بر شاخه نشستن و بُن بریدن است.”

متکی چنان سخن می‌گوید که گویا وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، چیزی جدا از دستگاه قوه اجرایی است و او از موضع فردی خارج از هیات دولت و مدیران قوه مجریه به مخالفت برخاسته است. او در واقع، اختلافات درون کابینه را بازتاب می‌دهد که یکی از آن‌ها اختلافی است که میان احمدی‌نژاد و وزیر امور خارجه بروز کرده است. این اختلاف و تضاد برخاسته از سیاستی‌ست که احمدی‌نژاد نه فقط در این مورد، بلکه در کل اتخاذ کرده است. او تلاش می‌کند، در وهله نخست تمام قدرت را در قوه مجریه‌ای که در اختیار اوست متمرکز سازد و در همین راستا، تمام ارگان‌ها و نهادهای خارج از قوه مجریه را تابع آن سازد. این واقعیت به وضوح خود را به ویژه در مناسبات با مجلس و دستگاه قضایی نشان می‌دهد که اکنون به نهایت تشنج رسیده است. وی در عین حال می‌کوشد، در درون قوه اجرایی نیز، قدرت و اختیارات این دستگاه را در دست خود و گروه معدودی از نزدیک‌ترین افراد وابسته به خود متمرکز سازد. نتیجتا این سیاست به بروز و تشدید اختلافات در درون قوه مجریه و حتا کابینه می‌انجامد. اختلاف وزیر امور خارجه‌ی کابینه با احمدی‌نژاد از همین واقعیت ناشی می‌گردد که در پی تعیین نمایندگانی ویژه از سوی احمدی‌نژاد رخ داده است که بخشی از مهم‌ترین وظایف وزارت امور خارجه رژیم به آن‌ها محول شده است.

بنابراین روشن است که دعوای وزیر خارجه‌ی جمهوری اسلامی با فردی به نام بقایی بر سر سنجیده یا نسنجیده سخن گفتن نیست. نزاع وی با شخص احمدی‌نژاد است و اختلافی در درون هیات دولت و وزاری کابینه. همانگونه که فعلا راه‌حلی بر اختلافات درونی رژیم، در مجموع وجود ندارد؛ در این مورد نیز هیچ عاملی نمی‌تواند مانع از پیدایش و تشدید اختلافات گردد. وزیر خارجه می‌تواند برکنار شود و یا استعفا دهد. چنانچه هم‌اکنون اخباری جسته و گریخته از استعفای وی انتشار یافته است. البته سخن‌گوی وزارت امور خارجه در مصاحبه‌ی این هفته خود، ابراز امیدواری کرد که با بحث‌هایی که هم‌اکنون در درون هیات دولت در جریان است، اختیارات وزارت امور خارجه به آن بازگردانده شود و این وزارتخانه “محل تصمیم‌گیری نهایی دستگاه سیاست خارجی” باشد. با این وجود حتا اگر این اختلافات نیز ظاهرا حل شود، تضاد ناشی از سیاست احمدی‌نژاد به جای خود باقی‌ست. از همین روست که حتا اظهارنظر رسمی خامنه‌ای مبنی بر پرهیز دولت از موازی کاری که همین اختلاف را نیز مد نظر قرار داده است و در پی آن بیانیه اکثریت نمایندگان مجلس در مورد تبعیت احمدی‌نژاد از این دستور خامنه‌ای کارساز نبوده است. احمدی‌نژاد، همانند اختلافات بر سر مسائل دیگر که پای خامنه‌ای به دخالت علنی کشیده شده است، همچنان سکوت کرده و سیاست خود را پیش می‌برد. اینجا یک نقطه بن‌بست حتا در مناسبات خامنه‌ای و احمدی‌نژاد است. نه احمدی‌نژاد می‌تواند اجزای سیاست کلی خود را کنار بگذارد و نه خامنه‌ای می‌تواند در اوضاع بحرانی موجود از ابزارهای قدرت خود علیه احمدی‌نژاد استفاده کند. چرا که در آن صورت، یک سره، تمام شیرازه‌ی رژیم فرو خواهد پاشید و دست کم، خامنه‌ای هم به همراه احمدی‌نژاد باید بساط‌‌ اش را جمع کند و برود.

منازعه‌ای که اکنون به درون کابینه احمدی‌نژاد کشیده شده است، شدیدتر از آن است که در ظاهر، بر سر اختلافات با وزیر امور خارجه، نمود علنی پیدا کرده است. تشنج و اختلاف در همین هفته در درون هیات دولت به مرحله‌ای رسید که وزیر راه و ترابری را از جلسه‌ی هیات دولت اخراج کردند. درگیری و اختلاف که به جدال لفظی تندی در میان وزرا انجامید، در این مورد نیز دقیقا بر سر بی‌اختیار بودن وزیر در وزارتخانه تحت مسئولیت‌اش بود که مدیران آن مستقیما توسط خود احمدی‌نژاد و گروه نزدیک به او منصوب شده‌اند.

این اجلاس، به کلی در هم ریخته بود. وزیر راه و ترابری از سوی برخی از وزرا به علت افزایش سوانح هوایی مورد انتقاد قرار گرفت که وی در پاسخ آن‌ها گفت: “مگر من در انتخاب مدیر مربوطه نقشی داشته‌ام که پاسخگو باشم؟” جدال لفظی چنان بالا گرفت که رحیمی، معاون احمدی‌نژاد، چاره‌ای ندید جز این که او را تهدید به اخراج کند. این خبر می‌افزاید که “در پی اوج گیری صدای طرفین، رحیمی در تلاش برای کنترل نشست به بهبهانی گفت: نمی‌توانی تحمل کنی، می‌توانید از جلسه بیرون روید که بهبهانی نیز جلسه را ترک گفت و سپس با وساطت مشایی به جلسه بازگشت.” این موارد تنها گوشه‌هایی از اختلافات و درگیری‌های علنی شده در درون هیات دولت در این هفته بود.

بحران به درون هیات دولت کشیده شده است. اختلافات در درون این ارگان رژیم نیز سرباز کرده است. وزرای کابینه احمدی‌نژاد هم دهان باز کرده و خواهان اختیارات در محددوده‌ی وزارتخانه‌های خود هستند. احمدی‌نژاد اما نمی‌تواند از مسیری که در پیش گرفته بازگردد. بنابراین، اختلافات در دروئن هیات دولت افزایش خواهد یافت و احتمال اخراج یا استعفای برخی از وزرای کابینه، افزایش خواهد یافت.
http://96.0.49.111/?p=20332

خاوران 2010 / زندانی ای اوج فریاد


زندانی ای اوج فریاد
زندانی ای هر دم در یاد
ای که شور و عزم آهنین‌ات
ســرداده آوای آخرین‌ات
در نگه همه‌گان تو همان شیری
گرچه زجور شه هان تو بـه زنجیری
خونین پیکار تو
فـردا از آن تو
لاله زخون رخ تو سرخی دارد
ژاله ز پاکی روی تو می‌بارد
بــرپــا کــه راه تــو
فــردا از آن تــو

نقش جانبازی‌ات همه جای اوین
نشانه‌ای از رزم بیژن گرد و دلیر
حماسه‌ی تاریخ پر ز فراز و نشیب
برای ما درسی دیگر دارد
نوید پیروزی دربر دارد

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

یک راه حل فوری و بی‌دردسر- پرداخت نکنیم


اعتراض به افزایش بهای برق، دارد تبدیل به نهضتی فراگیر می‌شود. در طول دو هفته اخیر، مردم ایران در تعدادی از استان‌ها با افزایش سرسام‌آور بهای برق روبه‌رو شده‌اند و قبض‌هایی دریافت کرده‌اند که گاه تا ده برابر افزایش نشان می‌دهد. اعتراض به این چپاولگری دولت که از گیلان و مازندران و گلستان آغاز گردید، در این هفته به تهران رسید و به زودی مناطق وسیعی از ایران را فراخواهد برگفت. مردم حیرت زده‌اند که چگونه ممکن است به یکباره بهای برق چنان افزایشی یابد که معادل بخش بزرگی از دستمزد و حقوق ماهیانه آن‌ها باشد.

خبرگزاری دولتی مهر در گزارشی از این گرانی حیرت‌آور و اعتراض مردم در تهران و شمال می‌نویسد: قبوض برق، شهروندان تهرانی را همچون مردم شمال کشور شد که کرده است. قبوض برق ۱۵٠، ۲٠٠ و حتی بیش از ۲۲٠ هزار تومان برای برخی مشترکان برق در تهران آمده است.

یکی از مشترکان برق در تهران با این که در منزل خود کولر گازی هم ندارد می‌گوید: قبض ۲۳٠ هزار تومانی او را شوکه کرده است. حتا مشترکانی که همواره قبض برق آن‌ها زیر ۱٠ هزار تومان بوده، به ۵٠ هزار تومان افزایش یافته است. در استان‌های شمالی این افزایش حتا به ده برابر رسیده است. این افزایش حتا نمایندگان مزدور مجلس را به اعتراض واداشته است. نماینده گرگان می‌گوید: مردم شدیدا نسبت به قبوضی با نرخ‌های نجومی معترض‌اند. ما شاهد افزایش ده برابری هستیم. نماینده صومعه‌سرا نیز گفت: “وزارت نیرو سعی دارد به انحاء مختلف پول بی‌حساب و کتاب از مردم بگیرد. این اظهارات نیز بازتاب اعتراضات گسترده مردم است. دامنه‌ی اعتراض و نارضایتی مردم به حدی‌ست که معائون وزیر نیرو وادار به واکنش شد، تا شاید بتواند مردم را آرام کند و به پرداخت قبوض وادارد.

وی ادعا کرد که از سال ۸۳ به بعد، هیچ تغییری در نرخ برق داده نشده و متوسط نرخ برق ثابت است. وی افزود: علت بالا رفتن قیمت برق، مصرف متوالی در روزهای گرم تابستان بوده است و مردم شمال از کولرهای گازی استفاده کرده‌اند. اما وی که می‌دانست، این حرف‌ها پاسخ مردم نیست و اعتراضات مدام در حال وسعت گرفتن است، وعده داد که وزارت نیرو در حال بررسی مساله برای قراردادن استان‌های شمالی در مناطق گرم است و اگر مشترکی پول بیشتری پرداخت کرده باشد به وی بازپرداخت می‌شود. وعده‌ی سرخرمن است، با این شرط و شروط که اگر این تجدید نظر، نهایی شود و وزارت نیرو مجوزهای لازم را کسب کند. در عین حال وی از مردمی که نه قادر به پرداخت این هزینه کلان هستند و نه قصد پرداخت آن را دارند، خواست که مبلغ این قبوض را به صورت قسطی پرداخت کنند.

اما واقعیت مساله چیست و چرا به یک باره بهای برق این همه افزایش یافت. حقیقت این است که دولت پیش از آن که رسما قانون هدفمندسازی خود را به مرحله اجرا درآورد، شروع به افزایش قیمت برخی کالاها و خدمات کرده است. هدف دولت این است که از یک طرف هم زمان افزایش بهای کالاها و خدمات را به مرحله اجرا نگذارد، تا مانع از انفجار اعتراض مردم گردد. از سوی دیگر با این افزایش شدید بهای برق می‌خواهد واکنش مردم را در قبال اجرای برنامه گران کردن عموم کالاها، مورد ارزیابی قرار دهد.

بنابر این واکنش اعتراضی مردم در همین مرحله حائز اهمیت جدی‌ست، تا به دولت نشان داده شود کسی آرام نخواهد نشست. هم اکنون مردم معترض در برخی از استان‌ها که بهای برق افزایش یافته است، از پرداخت قبوض خودداری کرده و می‌گویند، قادر به پرداخت آن نیستیم. این نهضتی را که از هم‌اکنون در درون مردم برای مقابله با سیاست گران سازی کالاها از سوی دولت و سرمایه‌داران، در حال شکل گرفتن است، باید به نهضتی سراسری تبدیل نمود. فوری‌ترین راه مبارزه با این سیاست ارتجاعی و ضدمردمی دولت این است که عموم مردم ایران در هر کجا که بهای برق افزایش می‌یابد از پرداخت آن خودداری کنند و ترفندهای متعدد رژیم، از جمله پرداخت اقساطی را نپذیرند. هیچ کاری هم از دست رژیم برنمی‌آید. نه می‌تواند میلیون‌ها تن از مردمی را که از پرداخت مبلغ قبوض برق خودداری می‌کنند، با شیوه‌های سرکوب و تهدید وادار به پرداخت نماید و نه آن‌ها را از داشتن برق محروم سازد. پرداخت نکردن قبوض راه حل فوری و بی‌دردسر مقابله با گرانی قیمت برق است و دولت راهی جز عقب‌نشینی در برابر این مقاومت مردم نخواهد داشت.

قبوض برق را پرداخت نکنیم.

http://96.0.49.111/?p=20324

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

قطعیت شکست استراتژیک جهانی امپریالیسم آمریکا



وقتی که باراک اوباما بر مسند ریاست جمهوری امریکا نشست، پایان اوت سال ۲۰۱۰ را به عنوان ضرب‌الاجل خروج نظامیان آمریکایی از عراق تعیین کرد. چند هفته به پایان این موعد، بر این موضوع تاکید ورزید و در اواخر اوت بخش دیگری از نیروهای نظامی آمریکایی خاک عراق را ترک کردند.

البته هنوز ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در عراق باقی مانده‌اند که این نیروها، ظاهرا قرار است نیروهای نظامی عراقی را آموزش دهند و مهلت نهایی خروج نیروهای آمریکایی پایان سال ۲۰۱۱ اعلام شده است. با این وجود، باراک اوباما رئیس جمهورآمریکا درآخرین روز ماه اوت یکباردیگراعلام نمود که مأموریت نیروهای رزمی آمریکائی در عراق به پایان رسیده است. جوبایدن معاون اوباما که روز دوشنبه ۳۰ اوت (۸ شهریور ۸۹) وارد عراق شده و گفته بود که ماموریت نظامی نیروهای آمریکایی در عراق رسماً پایان یافته و “عملیات آزادسازی عراق” پس از این جای خود را به “عملیات افق تازه” یا “سپیده دم نو” خواهد داد، بعد از آخرین اظهارنظر رئیس جمهورآمریکا در این مورد، در ضمن یک سخنرانی در کمپ ویکتوریا واقع در خارج از بغداد، بار دیگر بر پایان “عملیات آزادسازی عراق” تأکید نمود.

در حالی‌که ژنرال ریموند اودیون فرمانده‌ی نیروهای آمریکایی در عراق، حدود یک هفته قبل از ترک نیروهای نظامی آمریکا چنین ادعا کرده بود که “نیروهای عراق آماده‌اند تا جای خالی نیروهای آمریکایی را در این کشور پر کنند”، اما “بابکرزیباری” یک فرمانده ارتش عراق، ضمن انتقاد و گله از تصمیم آمریکا به خروج از عراق چنین اعتراف نمود که “ارتش عراق تا ده سال دیگر هم نخواهد توانست آمادگی کنترل اوضاع را بدست آورد.”!

پرسش این است که چرا دولت امپریالیستی آمریکا هفت سال پیش جنگ تجاوزکارانه‌ای را علیه عراق برافروخت و این کشور را به اشغال خویش درآورد و به رغم مخالفت‌های وسیع و گسترده در مقیاس بین‌المللی با این جنگ راهزنانه، متجاوز از ۱۶۰ هزار نیروی نظامی به عراق اعزام نمود و علاوه بر به کشتن دادن حدود ۴۵۰۰ نفر از نیروهای آمریکایی، بیش از یک میلیون تن از مردم عراق را کشتار و معلول نمود و میلیون‌ها تن دیگر را آواره و بی‌خانمان و مجبور به ترک عراق ساخت! و چه شد که اکنون و به رغم درخواست دولت و فرماندهان عراقی دست نشانده‌ی خویش برای ماندن نیروهای آمریکایی در عراق، دولت آمریکا اما نیروهای نظامی خود را از این کشور خارج می‌کند.

تا پیش از فروپاشی بلوک شرق، امپریالیسم آمریکا بزرگ‌ترین قدرت امپریالیستی در جهان بود. قدرت نظامی و سیاسی آمریکا به حدی بود که به سادگی می‌توانست سایر قدرت‌های امپریالیستی را زیر هژمونی خود درآورد. با فروپاشی شوروی و بلوک شرق، عملا یک قدرت بزرگ که همواره می‌توانست در برابر اقدامات تجاوزکارانه قدرت‌های امپریالیستی جهان به سرکردگی امپریالیسم آمریکا، به عنوان مانعی جدی عمل کند، از میان برداشته شد و در عین حال دوره‌ای که قدرت‌های امپریالیست، برای مقابله با شوروی و بلوک شرق داوطلبانه سرکردگی آمریکا را پذیرفته بودند پایان یافت. دولت آمریکا، از یک سو فضای مناسب‌تری را برای تجاوزات امپریالیستی خود فراهم می‌دید و دستش در این راه باز‌تر شد، از سوی دیگر اما دیگر نمی‌توانست به روال دوران قبلی، سایر قدرت‌های امپریالیست جهان، به ویژه قدرت‌های اروپائی را به تبعیت خود درآورد. بر این پایه است که دولت امپریالیستی آمریکا در عین آن‌که می‌بایستی به شیوه‌هایی متوسل گردد تا به سایر قدرت‌های امپریالیستی به ویژه هم پیما‌نانی که سرکردگی آن را پذیرفته بودند، اثبات کند که آمریکا یگانه قدرت برتر جهان است و همه باید از آن تبعیت کنند. زور و قلدری و استفاده هرچه بیشتر از قدرت نظامی و زیر پا نهادن تعهدات و قول و قرارهای بین‌المللی، آن شیوه‌ها و شگردهایی‌ست که باید هژمونی آمریکا در میان سایر قدرت‌ها را تامین کند. بر این زمینه است که جرج دبلیو بوش، نماینده جناح‌ هارتر امپریالیسم آمریکا بر سرِ کار می‌آید و در همین دوره است که قدرت نظامی آمریکا بیش از پیش بکار گرفته می‌شود . دولت آمریکا برای پیشبرد سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود، حتا نیازی به تائید و تصویب آن توسط سایر قدرت‌ها و سازمان ملل و یا شورای امنیت سازمان ملل هم نمی‌بیند.

دولت امپریالیستیِ آمریکا، هفت سال پیش، با پنهان شدن در پشت شعار “دمکراسی” و “آزاد سازی مردم عراق”، به بهانه مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی، لشکرکشی و تجاوز به عراق را آغاز کرد. موشک‌ها و بمب‌افکن‌های آمریکایی، صدها شهر و روستای عراق را منهدم و صدها هزار خانه را با خاک یکسان کردند و صدها هزار تن از مردم عراق را آواره و یا به کام مرگ فرستادند. پنتاگون و بوش، بر اشغال عراق به هر قیمت تاکید داشتند. و عراق به قیمت جاری شدن سیلی از خون مردم بی‌دفاع، به اشغال آمریکا و متحد نزدیک آن انگلستان درآمد.

از نظر امپریالیسم آمریکا در آن زمان، پیروزی بر ارتش صدام، سرنگونی و اشغال عراق، پایان ماجرا و پایان جنگ محسوب می‌شد. امپریالیست‌ها که به مردم جهان اطمینان می‌دادند، از سربازان‌شان در عراق اشغالی با دسته گل استقبال خواهد شد، هنگامی که با مخالفت و اعتراض توده‌ای روبرو شدند شدیدترین کشتار‌ها را انجام دادند و از کثیف‌ترین شیوه‌های ضد انسانی برای تحکیم سلطه ستم‌گرانه خود استفاده کردند. آنان سعی نمودند با ایجاد نفاق و دامن زدن به مسائل و اختلافات قومی، ناسیونالیستی و مذهبی در میان مردم عراق، سرکوب مردم و اشغال عراق را عملی ساخته و به سلطه خویش دوام بخشند.

هر کس این را می دانست که اهداف امپریالیسم آمریکا، فراتر از اشغال نظامی عراق و غارت نفت این کشور است. هدف اصلی دولت آمریکا از لشکرکشی نظامی به عراق، کسب بازارهای بیشتر و تسلط انحصاری بر بازارهای تمام منطقه، کنترل مهم‌ترین منابع نفت و انرژی جهان، کنترل کل منطقه و مهار دولت‌هایی بود که در دوران جنگ سرد تحت نفوذ شوروی بودند. آمریکا پس از اشغال عراق، در صدد بر‌آمد که به زور سرنیزه و دمکراسی آمریکایی “ثبات و امنیت” در این کشور ایجاد کند، تا در سایه آن، علاوه بر غارت و چپاول منابع نفتی عراق، پای خود را در این کشور محکم کند، آنگاه یک یا چند عراق دیگر برپا و “خاورمیانه بزرگ” ایجاد کند!

اما این ثبات و امنیتی که امپریالیسم آمریکا در پی آن بود، در تمام طول این هفت سال هرگز حتا برای یک روز هم حاصل نشد. تمام تلاش‌ها و تاکتیک‌های سیاسی و نظامی آمریکا برای ایجاد ثبات و امنیت مورد نظر خود در عراق با شکست روبرو گردید. نه افزایش سربازان آمریکایی، نه بمباران‌ها و کشتار مردم بی دفاع شهرها از نوع کشتار و قتل عام ٢٠٠٠ تن ازمردم ” فلوجه” و نه بازی های پارلمانی و دمکراسی آمریکایی، معضل آمریکا را حل نکرد. دولت‌های دست نشانده و نو‌کران امپریالیسم آمریکا نیز ثبات و امنیتی راکه آمریکا به آن نیازداشت تا پروژه‌های امپریالیستی و راهزنانه‌ی خود را در منطقه دنبال کند، فراهم نساختند. اشغال نظامی عراق، قرار بود در طرح استیلای سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا در منطقه خاورمیانه، نقش محوری ایفا کند عراق که قرار بود دروازه “خاورمیانه بزرگ” باشد، نه فقط دری به ‌روی رویای آمریکایی “خاورمیانه بزرگ” نگشود، بلکه خود به یک معضل جدی در کل سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا و به باتلاقی برای نیرو‌های نظامی آن تبدیل گردید.

آمریکا که هنگام حمله به افغانستان، تبلیغات زیادی علیه طالبان به راه انداخته بود، و تا حدودی از همراهی افکار عمومی و همچنین از حمایت قاطع اروپا برخوردار بود، با اشغال افغانستان ارتش خود را به عنوان ارتشی شکست ناپذیر جلوه می‌داد که قادر است در هر نقطه‌ای از جهان که اراده کند دست به حمله نظامی بزند و پیروز شود. زمان لشکرکشی به عراق و اشغال این کشور اما، شرایط متفاوت بود. اگرچه دولت آمریکا در آغازِ حمله به عراق و عَلَم کردنِ دروغی به نام نابودی سلاح‌های کشتارجمعی توانسته بود موافقت بخش زیادی از مردم آمریکا را جلب کند، اما وقتی که اشغال عراق به درازا کشید و کشتارها ادامه پیدا کرد، مردم آمریکا و افکار عمومی جهانی به مخالفت با اشغال عراق و کشتار مردم این کشور برخاستند. دولت آمریکا که به نیروهای نظامی قول بازگشت پس از سقوط صدام را داده بود، در عراق زمین‌گیر شد. تداوم اشغال عراق که ماهانه ۳ تا ۴ میلیارد دلار هزینه در برداشت، به بروز بحران‌هایی در درون آمریکا نیز منجر گردید. به جز انگلیس، هم‌پیمان نزدیک آمریکا، اروپا نیز موافق این اقدام امپریالیستی آمریکا نبود. طولی نکشید که لشکرکشی آمریکا به عراق و اشغال این کشور، بیش از آن‌که قدرت امپریالیسم آمریکا را نشان دهد، ضعف آن را مدلل ساخت. تجاوز نظامی آمریکا به عراق، ضربه‌ای جدی بر قدرت و توانایی نظامی و سیاسی آمریکا وارد ساخت. اگر چه شکست آمریکا از همان آغاز اشغال عراق خود را نشان داد، اما در اواخر نخستین دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش، حتا مقامات دولتی این کشور نیز به آن اعتراف می‌کردند و راه چاره‌ای برای خروج آمریکا از بن‌بست عراق جستجو می‌کردند. رامسفلد وزیر دفاع آمریکا در همین رابطه استعفا داد. برخی دیگر از مقامات آمریکائی از جمله جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل، صریحاً از شکست آمریکا و ضرورت تغییر استراتژی آمریکا سخن گفته و بر “خروج آبرومندانه” از عراق تاکید نمودند. کمیته “بیکر همیلتون” یا گروه مطالعه عراق که مرکب از ده سیاستمدار پر سابقه‌ی وابسته به دو حزب دمکرات و جمهوری‌خواه بود و از طرف کنگره آمریکا ماموریت یافت تا اوضاع عراق را مطالعه و راهی برای غلبه بر معضلات آمریکا در عراق پیدا کند، پس از تحقیق و بررسی و مطالعه اوضاع عراق از شکست آمریکا در خاورمیانه سخن گفت. در دوره دوم ریاست جمهوری بوش، شکست آمریکا در عراق، با قطعیت بیشتر در معرض چشم جهانیان قرار گرفت. پس از شکست نظامی آمریکا، تلاش‌های دولت آمریکا حول چگونگی خروج از عراق متمرکز گردید. امپریالیسم آمریکا فقط از لحاظ نظامی نبود که متحمل شکست گردید، بلکه از لحاظ سیاسی نیز شکست خورد. شکست سیاسی آمریکا حتا از شکست نظامی آن نیز بدتر بود. این شکست‌ها، ضرباتی جدی بر قدرت و توانایی نظامی و سیاسی و اعتبار آمریکا در این زمینه وارد ساخت.

شکست‌های نظامی و سیاسی آمریکا در عراق در عین پوشالی بودن قدرتی را نشان داد که تا پیش از آن در میان سایر قدرت‌های امپریالیستی قدرتی برتر به حساب می‌آمد. شکست آمریکا در عراق، یک شکست نظامی و سیاسی فقط در منطقه نبود. این شکست به شکست استراتژیک جهانی برای آمریکا تبدیل گردید. آمریکا راهی نداشت جز آن‌که نیروهای خود را نه چندان “آبرومندانه” از عراق خارج کند یا آن را از درگیری مستقیم کنار بکشد. روی کار آمدن باراک اوباما نیز محصول این شرایط، تضعیف و ناتوانی امپریالیسم آمریکا است و برنامه‌های دولت وی نیز بیان چیز دیگر جز شکست استراتژی آمریکا نیست!

شکست نظامی وسیاسی آمریکا در عراق و شکست استراتژیک جهانی آمپریالیسم آمریکا، به معنای آن نیست که دولت آمریکا از اهداف و مقاصد غارتگرانه و توسعه‌طلبانه خود و برافروختن جنگ‌های تجاوزکارانه دست می شوید. جنگ تجاوزگرانه و راهزنانه در ذات امپریالیسم است. انحصارات امپریالیستی جهان نیز برای نجات سرمایه‌داری در حال زوال، از چنگال بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی و برای غارت و چپاول مردم جهان، دست از جنگ و خون‌ریزی و کشتار مردم نخواهند کشید. دولت امپریالیستی آمریکا ممکن است سربازان خود را از عراق فرابخواند و بعد از این به طور مستقیم مردم عراق را کشتار نکند و یا قدری بیشتر به مسائل داخلی خود بپردازد، اما از جنگ یا مداخله در امور داخلی عراق دست نخواهد کشید. سربازان آمریکائی در حالی خاک عراق را ترک می کنند که بحران حاد سیاسی تمام جامعه عراق را دربرگرفته و اختلافات درون گروه‌بندی‌های سیاسی نیز بسیار تشدید شده است. درگیری‌های روزانه و متعدد میان گروه‌های سیاسی و کشته شدن گروه گروه از مردم عراق، بازتاب همین بحران است. اختلافات و جنگ‌های قومی، مذهبی و ملی که دولت امپریالیستی آمریکا نقشِ اصلی را در برافروختنِ آتشِ آن داشته است، بیش از پیش تشدید شده و ادامه خواهد یافت.
http://96.0.49.111/?p=20065

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

بن بست عراق پس از هفت سال اشغال


بیش از هفت سال از تجاوز نظامی به عراق گذشته است و وضعیت این کشور روز به روز فاجعه بارتر می شود و بر رنج و عذاب مردم پایانی متصورنیست.

در مارس ۲۰۰۳ دولت آمریکا با تشکیل یک ائتلاف بین المللی از متحدان خود و به ویژه دولت انگلستان تصمیم گرفت که به بهانه ی نابودی سلاح های کشتار دسته جمعیِ رژیم صدام حسین و استقرار دمکراسی صادراتی به عراق تجاوز کند. در آن زمان مسئولان وقت رژیم عراق اعلام کرده بودند که این کشور دارای هیچ سلاح کشتار جمعی نیست. هانس بلیکس، رئیس وقت بازرسان خلع سلاح سازمان ملل متحد روز ۲۸ ژوئیه سال جاری میلادی به رسانه ها گفت که با تونی بلر، نخست وزیر وقت انگلستان و کوندولیزا رایس، وزیر وقت امور خارجی آمریکا در فوریه ۲۰۰۳، یک ماه پیش از آغاز تجاوز به عراق، ملاقات کرده است و به آنان گفته است که هیچ سند و ردی از وجود سلاح های کشتار دسته جمعی در عراق به دست نیامده است.

مسئله ی استقرار دمکراسی آن هم از نوع صادراتی اش آن قدر مسخره بود که فقط می توانست با حمایت گروه ها و احزاب حامی نظام سرمایه داری از قبیل اپوزیسیون بورژوایی ایران، از سلطنت طلبان گرفته تا نیروهای ریز و درشت این اپوزیسیون در داخل و خارج کشور قرار بگیرد. نه فقط امپریالیسم آمریکا هیچ گاه به هیچ نوعی از دمکراسی کمکی نکرده است بلکه هر گاه یک دمکراسی حتا سر و دم بریده بورژوایی در گوشه ای از جهان برپا شده است، آمریکا علیه آن اقدام کرده است، نمونه هایش کودتای بیست و هشت مرداد در ایران، کودتا علیه سالوادور آلنده در شیلی و کودتای شکست خورده علیه هوگو چاوز در ونزوئلاست.

آمریکا و دیگر قدرت های سرمایه داری که در تجاوز نظامی علیه عراق شرکت کردند یکی ازاهدافشان دست یابی به منابع سرشار نفتی عراق و دیگر ثروت های ملی این کشور نداشتند. آن ها توانستند با یک حمله ی برق آسای نظامی رژیم ضدمردمی صدام حسین را سرنگون کنند. موفقیت نظامی آن ها فقط در این واقعیت خلاصه شد. اما اکنون حتا نمی توان گفت که امپریالیست های اشغالگر، موفقیت نظامی کسب کرده اند. در این زمینه کافی ست به سرخط اخبار روزانه ای که از عراق مخابره می شود نگاه کرد: هفت کشته در بغداد و حومه ی آن (۲۴ مرداد)، مرگ چهار پلیس و سوختن دو نفر در ملاء عام در بغداد (۲۳ مرداد)، انفجار یک بمب در شمال عراق یازده عراقی و هشت سرباز را کشت (۲۰ مرداد)، در یک رشته انفجار دست کم پنجاه نفر کشته شدند (۱۷ مرداد) … این ها تازه بخشی از اخبار روزانه است. آمار رسمی وزارت خانه های مختلف عراق برای ماه ژوئیه سال جاری (۱۰ تیر تا ۹ مرداد) حکایت از مرگ ۵۳۵ نفر دارد که اکثریت آنان یعنی ۳۹۶ نفرشان غیرنظامی بوده اند. ارقام رسمی با توجه به منبع آن ها از واقعیت بسی دور است و متأسفانه تعداد کشته ها و زخمی ها بیش از این هاست. هر ماه صدها نفر کشته و هزاران نفر زخمی وعلیل می شوند.

هجوم نظامی به عراق البته فجایع دیگری چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی به دنبال داشت. حریری، وزیر دست نشانده ی صنایع عراق اعتراف می کند که در پی این حمله ۹۹ % تأسیسات دولتی از حرکت بازایستادند. وی به تبعیت از اربابان خود مدعی ست که چاره ی کار در حال حاضر خصوصی سازی ۹۵ % کارخانه های دولتی ست. این عضو حزب دمکرات کردستان عراق که از سال ۲۰۰۶ بر این منصب تکیه زده است، می گوید که اگر ۷ میلیارد دلار در راه اندازی صنایع عراق سرمایه گذاری شود و اگر خصوصی سازی ها به فرجام برسند، تازه ۱۰ % تولید ناخالص داخلی تأمین خواهد شد.

از نظر فجایع اجتماعی به جز کشتار روزمره مردم در گوشه وکنار عراق که به آن اشاره کوتاهی شد، باید به آوارگی میلیون ها تن از مردم این کشور تأکید کرد. یک میلیون عراقی به سوریه مهاجرت کرده اند. هفتصد و پنجاه هزار نفر به اردن رفته اند. دویست هزار نفر به امارات متحد عربی و بیش از یک صد هزار نفر به کشورهای مختلف اروپایی مهاجرت کرده اند. هفتاد هزار نفر در مصر مستقر شده اند. شصت هزار نفر در ایران و سی هزار نفر در لبنان هستند. به علاوه بیش از پنج میلیون نفر در داخل عراق برای گریز از مناطق خطرناک تر جا به جا و در به در شده اند. نزدیک به سی و دو هزار نفر نیز در سال های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ به آمریکا رفته اند.

این ها بخش هایی از فجایع حاصل از تجاوز نظامی امپریالیست ها به رهبری و هدایت آمریکا در هفت سال گذشته بودند. اما وضعیت سیاسی عراق نیز اکنون بیش از همیشه وخیم است. از ثبات و آرامش در این کشور خبری نیست. اختلافات و درگیری های قومی و مذهبی بیداد می کنند.

در عراق بیش از پنج ماه است که جدال بر سر تشکیل یک کابینه ادامه دارد و با توجه به ماهیت گروه های درگیر و دخالت های نه فقط اشغالگران بلکه دیگر رژیم های ارتجاعی و به ویژه رژیم جمهوری اسلامی ایران چشم اندازی برای خروج یا حتا تعدیل بحران نیست. کار به جایی رسیده است که گفته می شود باراک اوباما دست به دامن آیت الله سیستانی، مرجع تقلید شیعیان، شده است و از وی خواسته تا برای تشکیل دولت پادرمیانی کند. اما در عراق چند دستگی فقط میان گروه های بورژوایی از قبیل مالکی یا علاوی نیست، در میان گروه های ارتجاعی وابسته به دستگاه مذهبی شیعه هم چند دستگی وجود دارد. اختلاف بین تقسیم غنایم و چاپیدن ثروت های ملی مردم عراق بین دولت مرکزی و گروه های کرد با توجه به مسئله کرکوک و منابع نفت آن بیش از پیش حاد شده است. تمام این کشمکش ها در حالی در جریان است که روز ۱۶ اسفند گذشته انتخاباتی در عراق صورت گرفت و می بایستی بر اساس نتایج آن تشکیل دولت به سرانجام می رسید. اما با توجه به درگیری هایی که اکنون پنج ماه است به درازا کشیده است قلابی بودن این انتخابات هم نمایان شد و نشان داد که “دمکراسی صادراتی” شکست خورده است.

منشاء شکست فقط درگیری های نیروهای موجود اما بی پایه در میان توده های مردم عراق نیست، بلکه مداخله دولت های ارتجاعی منطقه نیز هست. در رأس این دولت ها، رژیم جمهوری اسلامی خودنمایی می کند. هر چند رژیم جمهوری اسلامی صبح تا شب قسم می خورد که در اوضاع عراق دخالت نمی کند و خواهان همسایه ای با ثبات و آرامش است، اما نه فقط این رژیم با اعلام بی طرفی عملاً از تجاوز نظامی به عراق حمایت کرد تا “شیطان بزرگ” بتواند “شیطان کوچک” را سرنگون کند، بلکه پس از آن با حمایت آشکار از برخی نیروها به ویژه مجلس اعلاء که رهبرانش سال ها در ایران زیر سایه جمهوری اسلامی بودند و دیگر گروه های مذهبی تلاش می کند که به اهداف پان اسلامیستی خود برسد و به بهانه ی اکثریت شیعه در عراق به شکل گیری حکومتی از نوع خود در این کشور یاری رساند. دخالت جمهوری اسلامی را به راحتی می توان از قسم حضرت عباس و دم خروس مسئولان جمهوری اسلامی دریافت. علی اکبر ولایتی، مشاور ارشد خامنه ای در امور خارجی ست در یک کنفرانس مطبوعاتی در دمشق شرکت کرد و ادعا نمود که جمهوری اسلامی درباره ی نخست وزیر آینده عراق هیچ خواسته ی مشخصی ندارد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی از تصمیم ملت عراق تبعیت خواهد کرد. وی افزود که جمهوری اسلامی از هیچ گروهی در عراق حمایت نمی کند. با این حال ولایتی در همین کنفرانس مطبوعاتی افزود که جمهوری اسلامی و سوریه هیچ اختلافی در مورد عراق ندارند. اگر سوریه و ایران اختلافی در مورد عراق ندارند پس حتماً در رابطه با آن تبادل نظر می کنند، لذا در تعیین سرنوشت آن و تشکیل دولت عراق دخالت می نمایند!

تصمیم دولت آمریکا برای خروج شصت و پنج هزار نیرویش از عراق تا پایان سال ۲۰۱۱ جنبه ی دیگری از شکست سیاسی – نظامی تجاوز به این کشور را نشان می دهد. چرا که اگر آمریکا موفق می شد قدرت با ثباتی که بتواند اوضاع را آرام کند در عراق به وجود بیاورد نه فقط چنین کاری را می کرد بلکه دیگر لزومی نداشت که چنین دیر هنگام، نزدیک به ۹ سال پس از تجاوز اقدام به ترک خاک عراق بکند. به همین خاطر است که اکنون بابکر زیباری، فرمانده کل ارتش عراق می گوید که آمریکا باید تا سال ۲۰۲۰ در عراق باقی بماند چرا که ما قادر به دفاع از خود نیستیم! از سوی دیگر طارق عزیز، دست راست صدام حسین که به پانزده سال حبس محکوم شده است در زندان به روزنامه ی گاردین انگلیسی گفته است که خروج آمریکا از عراق برابر با سپردن این کشور به دست گرگ هاست!

وضعیت در عراق نزدیک به هشت سال پس از تجاوز نظامی به آن در بن بست است. بی ثباتی در عراق به زودی جای خود را به آرامش نخواهد داد. در این میان مردم عراق بیش از پیش در معرض انواع و اقسام کمبودها و رنج ها قرار دارند و هیچ نفعی از وضع موجود نمی برند. امپریالیست ها و قدرت های بزرگ و در رأسشان آمریکا مسئول اول و مستقیم این وضعیت هستند و باید به این عنوان محکوم و طرد گردند. آزادی، دمکراسی و شکوفایی در هر زمینه ای بدون دخالت مستقیم مردم و بدون یک جنبش اجتماعی به دست نمی آید. عراق نیز از این اصل مستثناء نیست.
http://71.18.179.33/?p=19399